این داستانها، هم برای خواص قابل استفاده است و هم برای عوام، ولی منظور از این نگارش تنها استفادۀ عوام است، زیرا تنها این طبقاتند که میلی به عدالت و انصاف و خضوعی در برابر حق و حقیقت در آنها موجود است و اگر با سخن حقی مواجه شوند حاضرند خود را با آن تطبیق دهند.
صلاح و فساد طبقات اجتماع در یکدیگر تأثیر دارد ممکن نیست که دیواری بین طبقات کشیده شود و طبقهای از سرایت فساد یا صلاح طبقه دیگر مصون یا بی بهره بماند، ولی معمولاً فساد از خواص شروع میشود و به عوام سرایت میکند، و صلاح بر عکس از عوام و تنبه و بیداری آنها آغاز میشود و اجباراً خواص را به صلاح میآورد، یعنی عادتاً فساد از بالا به پایین میریزد و صلاح از پایین به بالا سرایت میکند.
روی همین اصل است که میبینیم امیرالمومنین علی علیه السلام در تعلیمات عالیه خود بعد از آنکه مردم را به دو طبقه «عامه» و «خاصه» تقسیم میکند، نسبت به صلاح و به راه آمدن «خاصه»، اظهار یأس و نومیدی میکند و تنها عامه مردم را مورد توجه قرار میدهد.
در دستور حکومتی که به نام مالک اشتر نخعی مرقوم داشته مینویسد:
«برای والی هیچ کس پرخرجتر در هنگام سستی، کم کمکتر در هنگام سختی، متنفرتر از عدالت و انصاف، پرتوقعتر، ناسپاستر، عذرناپذیرتر، کم طاقتتر در شدائد از «خاصه» نیست. همانا استوانۀ دین و نقطه مرکزی مسلمین و مایۀ پیروزی بر دشمن «عامه» میباشند، پس توجه تو همواره به این طبقه معطوف باشد.»